هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )

244

سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )

اين‌جا « ييلاق » مىآيند . كوه بسيار مرتفع سنگى ، بالاى « شاهان دشت » است ، و كوهى ديگر هم مشرف به ده است كه « آبشار » بسيار خوبى از شكاف سنگ‌هاى آن بيرون آمده [ و ] به پائين مىريزد ، كه آب ده « شاهان دشت » از همان « آبشار » است . و در اين فصل ، به قدر سه چهار سنگ آب دارد . ارتفاع « آبشار » 40 ذرع است . خيلى تماشا دارد . بالاى كوه « آبشار » ، آثار « آبادى و قلعهء قديم » است . خلاصه ، از آنجا رانده رسيديم به ده « گزنه » . و گزانه ، « حاجى حسينقلى » نامى در « گزنه » بود . 100 سال عمر داشت . در جنگ‌هاى با « روس » اسير شده [ و ] چندى در « استاوراپل » بوده است . « نوروز شكارچى » ، كه از شكارچىهاى معروف « لاريجان » است ، تكّهء بزرگى پسرش « 1 » زده بود ، آورده [ به ] حضور . از اين ده گذشته ، به « كندلو » ، كه سپرده به « ابراهيم خان سرهنگ » است ، رسيديم . از آنجا عبور كرده ، به ده « مون » و « آنهى » « 2 » ، كه از دهات معتبر است رسيديم . از گردنهء ديگر بالا رفته ، رسيديم به ده « رينه » ، كه منزل است . ده بسيار معتبرى است . تمام اردو در ده افتاده و مال‌ها را هم تماما جا داده‌اند . از يك فرسنگى ، باران مبدّل به برف شد . برف زيادى باريد و هوا خيلى سرد شد . يك ساعت و نيم به غروب مانده بود ، كه وارد منزل شديم . آن‌طرف ده سراپرده و چادر زده بودند . همه زمين چادر « تر » و « سرد » بود . آتش افروختند ، گرم شد . « 3 » امشب الى نصف‌شب ، باريد . بنهء اغلب مردم ، به واسطهء دورى راه عقب مانده [ است ] . يك‌شنبه ، بيست و هشتم [ شوال 1292 ه . ق . ]

--> ( 1 ) . در اصل : بسرش ( 2 ) . دو روستا به نام‌هاى « مون » ( Mun ) و « انهى » ( Anhi ) يا « انهه » وجود دارد كه مسيو رابينو در كتاب ( مازندران و استرآباد ، 176 ) آن‌را « ابهه » ثبت كرده است . ( 3 ) . « خلاصه ، بعد از طى 5 فرسخ راه و گردنه‌هاى بلند و دره‌هاى عميق ، رسيديم به محاذى دره‌اى كه [ به ] درهء آب گرم معروف است . همين آب گرم معروف لاريجان است . از راه دور بود . خسته بودم ، نرفتم . . . يك فرسخ دور تر به قريهء رينه رسيديم كه محل اردو است . از ناهارگاه به اين‌طرف ، برف و باران ما را گرفت . يك فرسخ به منزل مانده ، برف شدت كرد . » ( روزنامه اعتماد السلطنه ، 52 )